تبليغاتX
سرگل


سرگل

دستخط تبريك استاد شجريان به اصغرفرهادي

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 9:43 توسط رسول پریشانی| |

دست مريزاد به اصغر آقاي فرهادي

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 18:28 توسط رسول پریشانی| |

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:

"فکر می کنی ،تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟"

پسر جواب داد:

"من میزنم"

پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد

بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد تا شاید جوابی بهتر بشنود

پسرم من میزنم یا تو؟

این بار پسر جواب داد شما میزنی

پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟

پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست

از شانه ام کشیدی توانم را با خود بردی .............

 نقل از :  rozkhand.LXB.ir

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 23:41 توسط رسول پریشانی| |

امشب برنامه اي تحت عنوان صراط يا راهي كه آمده ايم با گزارش آقاي نجف زاده بعد از خبر ساعت 21 پخش شد. اين برنامه مروري كوتاه بود از اتفاقات اين سي و دوسال ، از كارتون هاي برنامه كودك تا خاطرات ورزشي و حتي ممنوعيت داشتن ويدئو ، از فاضل خدادادها و جزايري ها گفت تا خاوري هاي چفيه به گردن و...

با اين چشم هاي كوچك خود چه چيز ها كه نديديم .

 نجف زاده جائي از اين برنامه كوتاهش ( كارتون هاج زنبور عسل) به نكته اي جالب اشاره كرد و آن اينكه شخصيت بيشتر كارتون هاي كودكي ما بي پدر و مادر بودند و اين مطلب چه جالب بود ولي ...

ولي نجف زاده نخواست يا نتوانست بگويد كه بعد ها بي پدر و مادر ها چه به روز گارمان آوردند ؛  ما پابرهنه ها همه چيزمان را در طبق اخلاص گذاشتيم تا به اين شعار برسيم كه :"شد جمهوري اسلامي به پا      كه هم دين دهد هم دنيا به ما..." ولي رسيديم به اشرافيت ها و جزايري ها و خاوري ها . رسيديم به رياكاري ها و چاپلوسي ها و دوباره فقر ، گراني ، بيكاري .

هر چند دستاورد هاي خوب و والائي هم در خيلي زمينه ها بدست آورديم ولي كاش ...

كاش در گير سياست بازي ها و سياست زدگي ها و باند بازي ها و جناح بندي ها نمي شديم ؛ كاش به دروغ هايمان لباس صدق نمي پوشانديم ؛ كاش به جاي شعارزدگي و بيلان دادن هاي الكي براي آباداني بيشتر ايران برنامه ريزي مي كرديم ؛ كاش قدر اين مردم نجيب را مي دانستيم و كاش خون شهيدانمان را پايمال نمي كرديم .

ما نديديم و راه كج رفتيم        ورنه در راه پيچ و تاب نبود...

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 22:32 توسط رسول پریشانی| |

به نام خدا

بدون شك لذت بخش ترين يا تلخ ترين خاطرات زندگي ما به دوران مدرسه بر مي گردد؛ حساسترين دوران روحي و رواني ما در مدرسه سپري مي شود ؛ از كلاس اول ابتدائي تا زمان فارغ التحصيلي از دانشگاه ، با معلمان زيادي آشنا مي شويم؛ كه هر كدام خواسته وناخواسته تأثيرات زيادي در شخصيت ما دارند؛ بعضي از آن ها نردبان ترقي ما مي شوند، بعد هم بيشتر آن ها را فراموش مي كنيم اما در طول دوران تحصيل هر كس، چند معلم هستند كه هيچگاه فراموش نمي شوند،تعداد چنين معلماني شايد از تعدادانگشتان يك دست بيشتر نباشند ولي هستند.

يكي از اين معلم ها ي فراموش نشدني در ديار ما حاج خسرو رفيعي دبيرشيمي سال هاي گذشته دبيرستان هاي شهر و استاد برخي از كلاس هاي دانشگاهي است ؛ معلمي كه شاگردانش نمي توانند اورا فراموش كنند.

حتما ادامه مطلب را بخوانيد


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 22:34 توسط رسول پریشانی| |

ايستاده برجا

استوار

باشكوه

روزوشب،خيره به دور ترين نقطه

كلاهي برسرش گذاشته

ومزرعه را به او سپرده اند ...

ادامه مطلب را ملاحظه فرمائيد


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 9:2 توسط رسول پریشانی|

-يك ساعتيه كه داري كشوهات را به هم مي ريزي ! دنبال چيزي مي گردي ؟!

-آره ؛ كارت ملّيم نيست ؛ ديشب تمام خونه-زندگي را به هم ريختم ولي پيداش نكردم ؛ فكركردم شايد اينجا باشه !

 -حالا چي شده كارت ملي اينقدر برات مهم شده ؟!

-مگه اخبارگوش نميدي ؟!

-نه ؛ خبري شده ؟!

-قانون جديد جرايم رانندگي از آذرماه اجرا ميشه وعابرين پياده اگه از محل هاي مشخص عبور نكنند جريمه ميشند .

-اين قانون چه ربطي به كارت ملي داره ؟!!

نگاه عاقل اندر جاهلي به من مي كنه و ميگه :

-شما روي بدن مباركت جائي هست كه پلاك نصب كنند ؟!

-اين ديگه چه حرفيه ؟ خب معلومه كه نيست ؛ ديوونه شده اي ؟

-آخه آدم نادون !من هم كارت ملي را براي همين نيازدارم ديگه ؛ ميخوام اگه ناغافل از خيابون رد شدم و پليس رسيد كارتم روي جيبم نصب باشه تا مأمور محترم راهنمائي و رانندگي بتونه به راحتي شماره ملّيم را يادداشت كنه و در صدور قبض جريمه مشكلي پيش نياد.

من هم نگاه جاهل اندر عاقلي بهش مي كنم و با خنده مي پرسم :

-حالا مبلغ اين جريمه چقدري هست ؟!

-سه هزار ؛ البته نه از اون سه هزارهاي جنجالي ؛ سه هزار تومان ناقابل .

خدائيش اين رفيق ما خيلي هم بي ربط نميگه .ما همه وظيفه داريم به قانون احترام بگذايم و به اجراي آن كمك كنيم .پس از اين به بعد  هر وقت از خونه بيرون ميريد ؛ لطفا كارت ملي وسنجاق قفلي همراه داشته باشيد .

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 7:47 توسط رسول پریشانی| |

مطلبی قدیمی با ویرایشی جدیددر ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 10:24 توسط رسول پریشانی| |

باسمه تعالی

سی و هفت و سال پیش در چنین روزی...

هفته‌ها کردیم ماه و سالها کردیم پار

 

نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار

یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف

 

داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار

گاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب   

 

کاش میکردیم عمر رفته را روزی شمار

شمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم

 

خانه روشن گشت، اما خانه‌ی دل ماند تار

صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس

 

از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار

دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق

 

کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکار

پروین اعتصامی


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 11:34 توسط رسول پریشانی| |

آقاجان تولدت مبارک

نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 11:24 توسط رسول پریشانی|


Design By : Night Skin

ساخت كد صوتی آنلاين